طنبور زدن

لغت نامه دهخدا

طنبور زدن. [ طَم ْ / طُم ْ زَ دَ ] ( مص مرکب ) زدن طنبور.نواختن طنبور: سخت خوش سخن مردی بود که امیر و همه اعیان لشکر وی را دوست داشتندی و طنبور زدی. ( تاریخ بیهقی ص 460 ). عزف. ( تاج المصادر بیهقی ).

فرهنگ فارسی

طنبور نواختن.

جمله سازی با طنبور زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 طبرى مى گويد: بابك در جوانى با شروين بن رجاوند رئيس فرقه مزدكيان طبرستانملاقات كرد. در بيان الاديان آمده است: چون زندگى كردن از نظر اقتصادى در شهراردبيل بر بابك و مادرش بسيار سخت شد، آن دو از شهراردبيل راهى منطقه ديگرى شدند و در قريه اى كه محمد بن رواد ازدى بود، سكناگزيدند. مردم آن ده از فرقه مزدكيان و خرم دينان بودند كه پيشواى آن قوم، جاويدانبن شهرك بود. بابك در اين ده به خربزه فروشىمشغول شد و جاويدان از او خربزه مى خريد و چون دانست كه بابك در طنبور زدن زبردستو تواناست و اين فن را خوب مى داند، او را خوش آمد و بابك را پيش خود نگه داشت.

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز