لغت نامه دهخدا
طلاکوبی. [ طِ / طَ ] ( حامص مرکب ) عمل طلاکوب.
طلاکوبی. [ طِ / طَ ] ( حامص مرکب ) عمل طلاکوب.
( ~. ) [ ع - فا. ] (اِمص. ) کوبیدن فلزهای براق به ویژه طلا و نقره به صورت نقش های زینتی یا نوشته بر سطح دلخواه، زرکوبی.
زینت دادن و نقش ونگار کردن چیزی با ورق های طلا، شغل و عمل طلاکوب.
عمل و شغل طلا کوب.
کوبیدن فلزهای براق به ویژه طلا و نقره به صورت نقشهای زینتی یا نوشته بر سطح دلخواه، زرکوبی.
💡 نخستوزیر مالزی و همراهانش که در تاریخ ۲ دی ۱۳۸۷ به اصفهان سفر کرده واز کارگاه آموزش صنایع دستی خانه تاریخی «شیخ الاسلام» دیدن کردند. نخستوزیر مالزی و همراهانش از نزدیک با ۱۰ رشته صنایع دستی از جمله قفلسازی، طلاکوبی، قلمزنی، ملیلهکاری نقره، مینیاتور، میناکاری، نقاشی روی سفال و سرامیک، معرق کاری، لایه چینی و پاییه ماشه آشنا شدند. ایشان وهمراهانشان از هنر هنرمندان اصفهانی به نیکی یاد کردند و اصفهان را به عنوان یکی از قطبهای مهم صنایع دستی در دنیا دانستند