القی. [ اَ ل َ قا ] ( ع ص ) زن سبک خیز. سریعةالوثب. رجوع به اِلقَة شود.
القی. [ اُ ] ( معرب، اِ ) ( مأخوذ از یونانی ) یکی از اوزان طبی و آن معادل دو درخمی است. ( مفردات ابن البیطار ج 1 ص 37 و ترجمه فرانسوی آن، ج 1 ص 86 ذیل اشخیص ).
القی. [ اَ] ( اِخ ) قلعه استواری است از قلاع ناحیه زوزان در «موصل ». ( از معجم البلدان ). در «تاریخ کرد» ( ص 97 ) آمده: القی ( الک ) ناحیه ای در کردستان است. رجوع به تاریخ مذکور و «الک » شود.
قلعه استواری است از قلاع ناحیه زوزان در موصل.
[ویکی الکتاب] معنی أُلْقِیَ: افتاده شده-نازل شده
معنی أَلْقَی ﭐلسَّمْعَ: گوش فرادهد
معنی لَوْلَا أُلْقِیَ: چرا آویخته نشده
ریشه کلمه:
لقی (۱۴۶ بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ما به مسکینی سلاح انداختیم لا تحلوا قتل من القی السلم
💡 و قال (ص): آخر ما تکلّم به ابراهیم (ع) حین القی فی النّار: حسبی اللَّه و نعم الوکیل.
💡 قرة عین الملک لماراراه انسانه حل فیه و استوی القی عصاه و استقر
💡 اشبه ما القی بیوم قیامة و سیل دموعی بانتثار الکواکب
💡 قال ابن عباس: فی الخمر اربع خصال: السکر و الصداع و القیء و البول و اللَّه عز و جل نزّه خمر الجنة عنها کلّها.