ططماج

لغت نامه دهخدا

ططماج. [ طُ ] ( اِ ) رشته گردبریده. رجوع به تتماج وحاشیه برهان قاطع چ معین ذیل کلمه «تتماج » شود.

جمله سازی با ططماج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز بعد سرکه و ططماج هیچ چیز دگر به نزد صوفی بیچاره چون منقا نیست

💡 شبی از خمیر جوین خواستم که ططماج آید درست و سفید

💡 میل ططماج ندارد دلم و سرکه و سیر زان که من معده پر از شیر و زخرما دارم

💡 قلیه دورست از تو ای ططماج برو این دم به سیر و سرکه بساز

💡 بگرفت دل از صحنک ططماج الهی سیراب همی خواهم و غازی سمندی

💡 دلم اسیر به بغراست گو برد ططماج به روی تخته ازین رشک خاک بر سر کن

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز