لغت نامه دهخدا
طالعمند.[ ل ِ م َ ] ( ص مرکب ) صاحب اقبال. بختور. طالعور. ( آنندراج ). بختیار. آنکه بخت نیک همواره یار او باشد.
طالعمند.[ ل ِ م َ ] ( ص مرکب ) صاحب اقبال. بختور. طالعور. ( آنندراج ). بختیار. آنکه بخت نیک همواره یار او باشد.
نیک بخت، خوش بخت، خوش طالع.
( صفت ) صاحب اقبال بختور بختیار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به شفقت باز پرس حال می کرد به طالع مندی او فال می کرد