صلا گفتن

مترادف‌ها

نصیحت کردن، پند دادن، توصیه کردن، اندرز دادن، موعظه کردن

لغت نامه دهخدا

صلا گفتن. [ ص َ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) آواز دادن برای طعام و جز آن:
صلای سرو تیغ میگوئی و من
نه سر میکشم نز صلا می گریزم.خاقانی.جبریل بر موافقت آن دهان پاک
میگوید از دهان ملائک صلای خاک.خاقانی.به دلداریش مرحبائی بگفت
به رسم کریمان صلائی بگفت.سعدی.صلاح از ما چه میجوئی که مستان را صلا گفتیم
به دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتیم.حافظ.رجوع به صلا شود. || آواز دادن برای نمار:
ها بلبله مؤذن شد و انگشت بگوش آمد
حلقش ز صلا گفتن افگار نمود اینک.خاقانی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) آواز دادن برای طعام و جز آن دعوت کردن.

جمله سازی با صلا گفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چه حاجت است به اجماع، جود خالص را؟ برای نام بود خلق را صلا گفتن

💡 ها بلبله مؤذن شد و انگشت به گوش آمد حلقش ز صلا گفتن افگار نمود آنک

💡 مؤمنان با شنیدن صدای اذان و صلا گفتن در مساجد محله، برای انجام نمازهای واجب خود با آرامش و سکوت به سوی عبادتگاه حرکت می‌کنند.

💡 در سنت‌های قدیمی برخی از روستاها، صلا گفتن برای دعوت مردم به مراسم‌های مذهبی و جمع شدن در مسجد، نقش بسیار مهمی در جامعه داشت.

💡 معلم مدرسه از دانش‌آموزان خواست تا با دقت به صدای صلا گفتن در حیاط مدرسه گوش دهند و آماده رفتن به نماز جماعت باشند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران