صغر سن

لغت نامه دهخدا

صغر سن. [ ص ِ غ َ رِ س ِن ن ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خردی عمر و خردسالی. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).
- صغر سن گرفتن؛ در تداول عامه امروز گرفتن حکم از مراجع رسمی قضائی است مبتنی بر اینکه سن شخص از میزانی که در شناسنامه او قید گردیده بفلان مقدار کم تر است، سپس اداره آمار مکلف است حکم محکمه را در شناسنامه و سوابق متقاضی ثبت نماید.

فرهنگ فارسی

خردی عمر و خردسالی

جمله سازی با صغر سن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 كلمه حجر در اصل به معناى منع است، و در شرع عبارت است از اينكه شخصى به جهتى ازجهات ممنوع شود از تصرف در مال خودش و آن جهات بسيار است و ما عمده آن ها را ذكر مىكنيم، و آن صغر سن (و نرسيدن كودك به حد بلوغ و رشد) و سفاهت (يعنى نارسائىعقل ) و فلس ‍ (يعنى ورشكستگى ) و مرض موت است.

💡 و پسرش محمد بن محمد بن زيد همان است كه در ايام ابوالسّرايا يا در سنه صد و نود ونـه بـعـد از وفـات مـحـمـد بـن ابـراهـيـم طـبـاطبا مردم با وى بيعت كردند و آخرالا مر او راگـرفـتـه بـه نـزد مـاءمـون در مـرو فـرسـتـادنـد و در آن وقـت بـيـسـتسـال داشـت، ماءمون تعجب كرد از صغر سن او، با وى گفت: ( كَيْفَ رَاَيْتَ صُنْعَ اللّهِبِاْبِنِ عَمَّكَ؟ ) محمد گفت:

💡 پس از نزد او بيرون رفتم. ملاقات كردم حسين عليه السلام را و من شناخته بودم نعت اورا در كتب سابقه به اوصاف او و نُه تن ديگر از فرزندان او به صفات ايشان، جزاينكه من انكار داشتم شمايل او را به جهت صغر سن او؛ پس نزديك او رفتم و او در محلى ازساحت مسجد بود. گفتم به آن جناب: (تو كيستى ؟)

💡 و صاحب الزّمان در وقت وفات پدر خود، امام حسن عسكرى عليه السلام پنج ساله بود كهبر مسند امامت نشست. چنانكه حق تعالى يحيى بن زكريا عليه السلام را در حالتطفوليّت، حكمت كرامت فرمود و عيسى بن مريم را در وقت صبا به مرتبه بلند رسانيد،همچنين در صغر سن، او را امام گردانيد. كمالات و خارق عادات او نه چندان است كه در اينمختصر بگنجد.)