صعید مصر

لغت نامه دهخدا

صعیدمصر. [ ص َ دِ م ِ ] ( اِخ ) رجوع به صعید شود.

جمله سازی با صعید مصر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در این جهانگردی دور و دراز و پررنج در آن گاه که سفر بر روی چهارپایان از قبیل اسب، الاغ، استر و شتر بود نویسنده از سرزمین‌های شناخته شده دوران خود دیدن می‌کند، نخست از: مراکش و شهرهای آن، سپس موریتانی، الجزایر، تونس، لیبی، مصر، شهر قاهره، صعید مصر، دریای سرخ، مینا عیذاب، صحرای شرقی مصر، سینا، فلسطین و شهرهای بزرگ آن بیروت، آسان البقا، طرابلس، جبل لبنان، بعلبک، دمشق، حمص، حماة، معرة النعمان، حلب، الساحل السوری، وحصون اسماعیلیه، حجاز، اردن.

💡 امل دنقل در یک قصیده بنام «الجنوبی» در آخرین مجموعه شعریش بنام «برگهای اتاق ۸» به‌خوبی مصر و استان صعید مصر و مردم آن‌ها را با زبان شعر به تصویر کشیده‌است، بطوریکه خواننده عربی شعر او از میان دیوان شعری اول او یعنی «گریه در میان دستان کبوتر آبی» که در سال ۱۹۶۹ منتشر شد می‌تواند احساس یک عرب را در رابطه با شکست ۱۹۶۷ در ذهن خودش مجسم و تصور کند.