صحه گذاشتن

مترادف‌ها

تأیید کردن، تصدیق کردن، صحت بخشیدن

متضادها

رد کردن، تکذیب کردن، نفی کردن

لغت نامه دهخدا

صحه گذاشتن. [ ص ِح ْ ح ِ/ ص َح ْ ح َ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) علامت «صح » بالای کلمه ای گذاشتن. اصل آن صَح َّ گذاشتن است. رجوع به صح شود.

جمله سازی با صحه گذاشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در حالی که محققان متعددی شرح می‌دهند که عبارات قرآنی در مورد خشونت فقط در زمینه پاسخی دفاعی به ظلم هستند، گروه‌های خشن آیات را برای صحه گذاشتن بر اعمال خشونت آمیزشان تفسیر کرده‌اند و آموزه‌های قرآن در مورد خشونت و جنگ را به موضوع بحثی داغ تبدیل کرده‌اند.

💡 يعنى پيغمبر هرگز چنين فكر نكرد كه يك قبيله آمده مسلمان بشود، او كه چهل سال بت را پرستيده، بگذار يك سال ديگر هم پرستش بكند، بعد از يكسال بيايد مسلمان بشود. زيرا اين يعنى صحه گذاشتن روى بت پرستى. نه فقط يكسال بلكه اگر مى گفتند: يا رسول الله ما با تو قرار داد مى بنديم كه يك شبانه  روز بت بپرستيم و بعد از آن مسلمان بشويم كه اين يك شبانه روز را پيغمبر طبق قرارداد پذيرفته باشد محال بود بپذيرد. اگر مى گفتند: يارسول الله اجازه بده كه ما يك شبانه روز نماز نخوانيم بعد مسلمان بشويم و نمازبخوانيم كه آن يك شبانه روز نماز نخواندن طبق قرار داد و امضاى پيغمبر باشد محال بود پيغمبر اجازه بدهد.

💡 هدف اصلی از این نشست بسیار مهم، صحه گذاشتن بر توافق‌نامه‌های بین‌المللی و تقویت روابط دیپلماتیک میان دو کشور بود.

💡 مدیر عامل پس از مطالعه دقیق گزارش‌های مالی، اقدام به صحه گذاشتن بر نتایج حاصل از عملکرد سالانه شرکت در جلسه هیئت مدیره نمود.

💡 برای تکمیل فرآیند ثبت اسناد، لازم است که مقام مسئول بر تمام مدارک ارائه شده، صحه گذاشتن و تأیید نهایی را انجام دهد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران