صحنه گردان

مترادف‌ها

مدیر صحنه، بازیگر

لغت نامه دهخدا

صحنه گردان. [ ص َ ن َ /ن ِ گ َ ] ( نف مرکب ) گرداننده صحنه. تغییردهنده صحنه. آنکه وظیفه نمایش دهندگان روی سن را فرایاد آنان آرد و بدیشان تذکر دهد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه وظیفه نمایش دهندگان را روی صحنه به یاد آنان آورد و بدیشان تذکر دهد گرداننده صحنه.

جمله سازی با صحنه گردان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 2 - روى كار آمدن بنى اميه و اين حقيقت كه اغلب آنها تاسال فتح مكه (هشت هجرت ) يعنى 21 سال پس از دعوت اله رسول اكرم صلى الله عليه و آله و پس از اينكه صحنه گردان همه و يا اكثر كارشكنيها و ستيزه جوئيها بر عليه اسلام همان بنى اميه بودند موضوع نياز به احاديث جعلى رابراى جا افتادن آنها به صورت يك امر ضرورى متجلى ساخت و آنان هرچه توانستندجعل حديث را ترويج كردند.

💡 در نقطه مقابل (با اینکه حزب توده صحنه گردان شورش نان در تهران نبود)، امّا گسترش آن در سال‌های ۱۳۲۲ و ۱۳۲۳ مدیون آن خیزش بزرگ است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران