شیرین صنم
لغت نامه دهخدا
شیرین صنم. [ ص َ ن َ ] ( اِ مرکب ) از اسمای محبوب است. ( آنندراج ). یار شیرین ادا. بت شیرین حرکات. زیبارویی که گفتار و رفتار شیرین و دلپسند دارد:
چهره من چین گرفت از جور آن شیرین نگار
قامت من خم گرفت از زلف آن شیرین صنم.میرمعزی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
از اسمای محبوب است یار شیرین ادا
جمله سازی با شیرین صنم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از عشقت ای شیرین صنم گرچه به سر برمیزنم نه یار دیگر میکنم نه رای دیگر میزنم
💡 تا بود خسرو خوبان چو تو شیرین صنمی مگس ما نکند میل بحلوای دگر
💡 وه چه شیرین صنمی تو که دهان من هست تا بامسال خوش از بوسه پارین لبت
💡 شاعر در آن غزل عاشقانه، معشوق خود را یک شیرین صنم توصیف کرده که با زیبایی بینظیرش، تمام نگاهها را در میان جمعیت خیره کرده است.
💡 در میان اشعار کهن، توصیف آن شیرین صنم و زیباییهای ظاهری او، همواره یکی از مضامین اصلی برای بیان حالات قلبی عاشقان بوده است.
💡 او با نگاهی به آن شیرین صنم در آینه، سعی کرد تمام زیباییهای جهان را در چهره محبوب خود جستجو کرده و احساس کند.