لغت نامه دهخدا
شیرین خند. [ خ َ ] ( نف مرکب / ص مرکب ) که خنده شیرین دارد. که خوش می خندد. که تبسمی شیرین و ملیح دارد. شکرخنده. ( از یادداشت مؤلف ):
لب چو مرجان ولیک لؤلؤبند
تلخ پاسخ ولیک شیرین خند.نظامی.
شیرین خند. [ خ َ ] ( نف مرکب / ص مرکب ) که خنده شیرین دارد. که خوش می خندد. که تبسمی شیرین و ملیح دارد. شکرخنده. ( از یادداشت مؤلف ):
لب چو مرجان ولیک لؤلؤبند
تلخ پاسخ ولیک شیرین خند.نظامی.
که خنده شیرین دارد که خوش می خندد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غنچههای گل چو آید در نظر آن لب شیرین خندان یاد باد
💡 تا تو ای خسرو خوبان همه شیرین خندی من چو فرهاد به تلخی همه گلگون گریم