شیری کردن

متضادها

ترسیدن، بزدل بودن

لغت نامه دهخدا

شیری کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شیر بودن. دعوی شیری کردن. خود را شیر بیشه قلمداد کردن:
مرا دعوی چه باید کرد شیری
که آهویی کند بر من دلیری.نظامی.|| دلیری کردن. شجاعت و دلاوری نمودن. ( یادداشت مؤلف ):
بکن شیری آنجا که شیری سزد.فردوسی ( ازامثال و حکم ).با سگی این چنین که شیری کرد
کیست کاین آشنا دلیری کرد.نظامی.ز شیری کردن بهرام و زورش
جهان افکند چون بهرام گورش.نظامی.به دل گفت آن به که شیری کنم
درین ترسناکان دلیری کنم.نظامی.به جای بزرگان دلیری مکن
چو سرپنجه ات نیست شیری مکن.سعدی.

فرهنگ فارسی

شیر بودن دعوی شیر کردن

جمله سازی با شیری کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ز شیری کردن بهرام و زورش جهان افکند چون بهرام گورش

💡 در دستور پخت این دسر سنتی، مرحله‌ای وجود دارد که باید با اضافه کردن مقداری خامه، به فرآیند پخت کمک کرد تا با شیری کردن مواد، بافت آن نرم شود.

💡 او برای اینکه طعم قهوه خود را تغییر دهد، شروع به شیری کردن آن کرد و مقداری شیر گرم و تازه به فنجان خود اضافه نمود.

💡 برخی معتقدند که با شیری کردن سس مخصوص، می‌توان طعم تندی آن را متعادل کرد و آن را برای خوردن با انواع گوشت‌ها مناسب ساخت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران