لغت نامه دهخدا
شکم خواری. [ ش ِ ک َ خوا / خا ] ( حامص مرکب ) گرسنگی. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || پرخواری. پرخوری. شکم بارگی:
چو قرص گرم فلک دید گل دهن بگشود
ندانمش ز چه پیدا شد این شکم خواری.فرخی ( از انجمن آرا ).
شکم خواری. [ ش ِ ک َ خوا / خا ] ( حامص مرکب ) گرسنگی. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || پرخواری. پرخوری. شکم بارگی:
چو قرص گرم فلک دید گل دهن بگشود
ندانمش ز چه پیدا شد این شکم خواری.فرخی ( از انجمن آرا ).
گرسنگی یا پر خواری پر خوری شکم بارگی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بس شکم خاری کند آن کو شکم خواری کند نیست اندر طالع جمع شکم خواران صیام
💡 هیچ کاری نه از او جمله شکم خواری و بس پس از آن گشت به هر مصطبه او اشکم خوار
💡 شکم خواری نفس مادون صفت را درین قحط سال کرم روزه بهتر