شکسته زبانی

لغت نامه دهخدا

شکسته زبانی. [ ش ِ ک َ ت َ / ت ِ زَ] ( حامص مرکب ) حالت و صفت شکسته زبان. لثغت. لکنت. ادای حروف از غیر مخرج اصلی آنها. ( یادداشت مؤلف ).
رجوع به شکسته زبان شود.

فرهنگ فارسی

حالت و صفت شکسته زبان لکنت ادای حروف از غیر مخرج آن.

جمله سازی با شکسته زبانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به این شکسته زبانی، اگر ضرور شود زبان تیر و لب تیغ را جواب دهم

💡 آن را که خسته است سعیدا دلش ز غم در گفتگوی شکسته زبانی کند رواست

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز