لغت نامه دهخدا
شکست یافته. [ ش ِ ک َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) شکست و ترک برداشته چون دیوار، ظروف و غیره. ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به شکست یافتن شود. || هزیمت یافته و گریخته و فرارکرده از جنگ. ( ناظم الاطباء ). مغلوب شده. مقابل پیروز و فاتح.
شکست یافته. [ ش ِ ک َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) شکست و ترک برداشته چون دیوار، ظروف و غیره. ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به شکست یافتن شود. || هزیمت یافته و گریخته و فرارکرده از جنگ. ( ناظم الاطباء ). مغلوب شده. مقابل پیروز و فاتح.
مغلوب شده یا هزیمت یافته و گریخته و فرار کرده از جنگ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در این حرکتها هرگاه یکی از حریفها رچ میکرد یک یا چند مهره حریف را به میل خود برای رسیدن به سه هدف مذکور شخصاً میکشت و در وسط میگذاشت. گاهی مهرههای حریفی زندانی میشد یعنی راه جنبش او از هر سوی بسته میشد، بنابراین نوبت او را هم حریف مقابل بازی میکرد و آنقدر رچ میکرد و میکشت تا مگر راهی برای رهایی حریف از تنگنا گشوده شود. بازی به همین صورت پیش میرفت تا یکی از حریفها شمار مهرههایش از سه کمتر شود که در آن موقع کاملاً شکست یافته و دژ را با هشت پایگاه به حریف سپرده بود. رسم بر این بود که شکست یافته فرصت مییافت بازی را در دور بعدی آغاز کند.
💡 مجاشع با سپاه خود به مقابله و نبرد پارسیان پرداخت و این بار پارسیان شکست یافته و منهزم و پراکنده گشتند. گروهی تا آنجا که به کشتی نشسته و راه دریا پیش گرفتند.