شکردهان

لغت نامه دهخدا

شکردهان. [ ش َ ک َ / ش َک ْ ک َ دَ ] ( ص مرکب ) که دهان شیرین دارد. شیرین دهان. شیرین لب. شکرلب. ( از یادداشت مؤلف ):
شاید که آستینت بر سر زنند سعدی
تا چون مگس نگردی گرد شکردهانان.سعدی.ساقیی شکّردهان و مطربی شیرین سخن
همنشینی نیک کردار و ندیمی نیکنام.حافظ. || شکرحرف. ( آنندراج ).شیرین سخن. شیرین گفتار. شکرسخن. ( یادداشت مؤلف ):
با دعای شب خیزان ای شکردهان مستیز
در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی.حافظ.و رجوع به شکردهن و شکردهنی شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) شیرین دهان.

جمله سازی با شکردهان

💡 سودای لب شکردهانان بس توبهٔ صالحان که بشکست

💡 شیرین‌لبانی شکردهانی آرام جانی ای جان غلامت

مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز