لغت نامه دهخدا
شوز. [ ش َ ] ( ع مص ) شیفته کسی شدن وفعل آن مجهول آید. ( منتهی الارب ). مشغوف شدن به کسی،و آن با «با» متعدی شود و بصورت مجهول: شیزَ به شَوزاً ( علی المجهول )؛ شُغِف َ به. ( از اقرب الموارد ).
شوز. [ ش َ ] ( ع مص ) شیفته کسی شدن وفعل آن مجهول آید. ( منتهی الارب ). مشغوف شدن به کسی،و آن با «با» متعدی شود و بصورت مجهول: شیزَ به شَوزاً ( علی المجهول )؛ شُغِف َ به. ( از اقرب الموارد ).
شیفته کسی شدن و فعل آن مجهول آید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سال ۱۸۳۹، شوگونسالاری به دلیل انتقاد از سیاستهای دولت در حادثه موریسون، دانشجویان علوم غربی را به خیانت متهم کرد. برخی در حبس خانگی قرار گرفتند (تاکاشیما شوهان)، برخی مجبور به ارتکاب خودکشی آئینی شدند (واتانابه کازان، تاکانو چوئی)، یا حتی برخی مانند ساکوما شوزان ترور شدند.
💡 تا شیشه نهای سنگ نشستهست به راهت از خویشتهی شوز دل تنگ برون آ