لغت نامه دهخدا
شورانگیزی. [ اَ ] ( حامص مرکب ) فتنه و آشوب و فساد و هنگامه. ( ناظم الاطباء ). فتنه و آشوب انگیختن. فتنه جویی.
شورانگیزی. [ اَ ] ( حامص مرکب ) فتنه و آشوب و فساد و هنگامه. ( ناظم الاطباء ). فتنه و آشوب انگیختن. فتنه جویی.
فتنه و آشوب انگیختن فتنه جویی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به رنگآمیزی کلک خیالم به شورانگیزی شوق وصالم
💡 از آن ترسم که از بس شورانگیزی کنی آخر گران روزی به طبع پادشاه دادگر آید
💡 البته این بازی پایه و ابتدایی دومینو است و بازیهای بسیار متنوع و شورانگیزی میتوان کرد.
💡 با رسیدن به شهر زیته که در خاک روم قرار داشت، ژولیان برای سپاه خود سخنرانی شورانگیزی کرد و در آن گفت: سرانجام نسل این دشمن را که خون رومیان هنوز از شمشیرهای آنها میچکد را از ردیف ملل دنیا محو و نابود خواهیم کرد.
💡 ز شورانگیزی رنگین غزلها لب حافظ بود دیوان حافظ