شور و شر

لغت نامه دهخدا

شور و شر. [ رُ ش َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) شورشر. شورشار. شورشرابا. شورو شغب. ( از ناظم الاطباء ). فتنه و فساد:
تا برنهاد زلفک شوریده را به رخ
اندرفتاد گرد همه شهر شور و شر.عماره.قولش مقر و مایه نور دل
تیغش مکان و معدن شور و شر.ناصرخسرو.سرش مدام ز شور شراب عشق خراب
چو مست دایم از آن گرد شور و شر میگشت.سعدی.عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت
فتنه انگیز جهان غمزه جادوی تو بود.حافظ.و رجوع به شور و ترکیبات آن شود.

فرهنگ فارسی

شور شار شور شغب

جمله سازی با شور و شر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از مهر مهی نهفته در پرده راز با شور و شری شهره شهر افتاده ست

💡 جز فتنه نزاید چو زبان شد بسخن جفت شور و شر عالم همه فرزند زبان است

💡 چرا مغز پلنگ نر همی افعی شود در سر چگونه سر برون آرد به علم شور و شر دارد

💡 تا باده بود شور و شر از بزم نخیزد آنگه که ز می جام تهی گشت فغان کرد

💡 میروم تا باز جویم معدن این شور و شر از کجا این مستی آمد چیست اصل این خمار

💡 شور و شر بسیار دارد با تعلق زیستن کم زبیدل نیستند این فتنه از سر واکنید

چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز