شهویه
مترادفها
میل، خواهش، شهوت، هوس
متضادها
زاهدانه، بیمیل
لغت نامه دهخدا
( شهویة ) شهویة. [ ش َ هََ وی ی َ / ی ِ ] ( از ع، ص نسبی ) مؤنث شهوی. ( فرهنگ فارسی معین ).
- قوه شهویه؛ قوه جذب ملایم یا جذب مطلوب الحصول. مقابل قوه غضبیه. قوه دفع مُنافر یا دفع مهروب عنه. نفس آرزو. قوة بهیمیه، و آلتها الکبد. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) مونث شهوی قوه شهویه.
جمله سازی با شهویه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که طرف افراط قوه شهویه است و آن عبارت است از: متابعت کردن آدمی قوه شهویه خود را در هر چیزی که میل به آن می کند و آدمی را به آن می خواند، از: شهوت شکم و فرج و حرص مال و جاه و زینت و امثال اینها