لغت نامه دهخدا
شهوان. [ ش َهَْ ] ( ع ص ) مرد خواهان و آرزومند. شهوانی مثله. شهوی مؤنث. ج، شهاوی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). آرزومند. ( دهار ).
شهوان. [ ش َهَْ ] ( ع ص ) مرد خواهان و آرزومند. شهوانی مثله. شهوی مؤنث. ج، شهاوی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). آرزومند. ( دهار ).
مرد خواهان و آرزومند شهوانی مثل شهوی مونث جمع شهاوی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دیدگاه بیپرده و دارای طبیعت شهوانی موجود در آثار دورهٔ میانه کاری او باعث شد که بحثهایی در مورد تأمین هزینهٔ اینگونه آثار از هزینههای عمومی به وجود بیاید.
💡 از فیلمهایی که وی در آنها نقش داشته است، میتوان به مهار، جنگ ستارگان ورای بعد سوم، همسر شیطان، امانوئل و آخرین آدمخواران، خواهر امانوئل، حس دشوار، اِوایِ سیاه، شبهای شهوانی مردگان زنده، پورنو هولوکاست، جنایت نفسانی و فیلم آبی اشاره نمود.
💡 گر از میدان شهوانی سوی ایوان عقل آیی چو کیوان در زمان خود را به هفتم آسمان بینی
💡 از فیلمهایی که وی در آن نقش داشتهاست، میتوان به ایتالیای کوچک و داستانهای غیراخلاقی از باکرههای شهوانی اشاره کرد.
💡 رقص شهوانی نوعی رقص است که فرد با نشان دادن اندام جنسی خود درصدد برانگیختگی جنسی مخاطبان است.