شهربه

لغت نامه دهخدا

( شهربة ) شهربة. [ ش َ رَ ب َ ] ( ع اِ ) مؤنث شَهْرَب. || یکی شَهْرَب. ( منتهی الارب ). رجوع به شهرب شود.

جمله سازی با شهربه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از بين بردن جايگاههاى فروش نشريات ضد انقلاب، مبارزه با كتابفروشيها، كتابخانهها، نوارخانه ها و خانه هاى تيمى منافقين و ممانعت از سخنرانى سران كومله و دمكرات وخروج مفتضحانه آنان از شهر گامهاى آغازين نيروهاى تحت رهبرى او بود. وضعيت شهربه نفع نيروهاى انقلاب به گونه اى ورق خورد كه در زمان دولت موقت بازرگانى،هيئت نهضت آزادى به ايلام با ماشينهاى كذايى حتى جراءت پياده شدن از ماشين را پيدانكردند.

💡 آيت الله نائينى به سبب مبارزه عليه دولت عراق، به همراه آيت الله اصفهانى، آيت اللهخالصى و جمعى ديگر از شاگردان مبرّز مرحوم نائينى به ايران تبعيد شد و پس ازاقامت كوتاه در كرمانشاه و همدان وارد قم گرديد و در مدّت ده ماه اقامت خويش در آن شهربه تدريس و امامت جماعت اشتغال ورزيد و پس از گذشت قريب يكسال دوباره به نجف برگشت.

💡 در آنحال نظر معاويه به مردى عرب افتاد كه با ناراحتى فوق العاده، از بيرون شهربه طرف قصر او مى آمد و از شدت گرما و سوز تشنگى منقلب، و با پاى برهنه روىشنهاى سوزان بيابان در حركت بود.

💡 سپس از مدينه سوى مكه حركت كرد، قثم بن عباس بن عبدالمطلبعامل اميرالمؤ منين على عليه السلام در مكه بود چون شنيد بُسر بن ارطاة با چهار هزار نفربه مكه مى آيد از آنجا متوارى شد، بُسر به مكه نزديك شد، اشراف و بزرگان شهربه استقبال او در بيرون مكه رفتند.

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز