شهر بندی
مترادفها
شهرسازی، شهرگذاری، ساماندهی شهری
متضادها
روستایی شدن
لغت نامه دهخدا
شهربندی. [ ش َ ب َ ] ( حامص مرکب ) زندانی بودن. ( فرهنگ فارسی معین ). || محاصره. || در محاصره افتادن. ( فرهنگ فارسی معین ):
چون در آن برج شهربندی یافت
برج از آن ماه بهره مندی یافت.نظامی.
فرهنگ فارسی
۱ - زندانی بودن. ۲ - در محاصره افتادن
زندانی بودن یا محاصره
جمله سازی با شهر بندی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 برخی از نخستین تاریخ یهودیان در حال حاضر عمان با شخصیت کتاب مقدس / قرآنی ایوب / ایویف / ایوب مرتبط است. آرامگاه ایوب ۴۵ مایل با شهر بندی صلاله فاصله دارد
💡 امیری شهرگیری شهر بندی شهی کشور دهی کشور ستانی
💡 فرآیند شهر بندی سریع در کشورهای در حال توسعه منجر به رشد بیرویه مناطق حاشیه نشین و فشار بیش از حد بر زیرساختهای شهری شده است.
💡 برنامهریزان شهری باید با دقت بسیار بالایی به مسائل مربوط به شهر بندی و توزیع عادلانه منابع در مناطق مختلف توجه ویژهای داشته باشند.
💡 گسترش بیرویه پدیدههای شهر بندی بدون مدیریت صحیح میتواند باعث تخریب محیط زیست و از بین رفتن اراضی کشاورزی در اطراف کلانشهرها شود.