لغت نامه دهخدا
شنگر. [ ش ُ گ ُ ] ( اِخ )دهی است از دهستان بلوک شرقی بخش مرکزی شهرستان دزفول. سکنه آن 150 تن. آب از رودخانه دز. محصول آن غلات، برنج و کنجد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
شنگر. [ ش ُ گ ُ ] ( اِخ )دهی است از دهستان بلوک شرقی بخش مرکزی شهرستان دزفول. سکنه آن 150 تن. آب از رودخانه دز. محصول آن غلات، برنج و کنجد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گاه گیرد پیکرش زینب به زنگاری پرند گاه یابد فرقش آرایش به شنگر فی خمار