لغت نامه دهخدا
شمین. [ ش َ ] ( ص نسبی ) ( از: شم عربی + ین نسبت فارسی ) خوشبو. ( یادداشت مؤلف ):
چرب و شیرین و شرابات شمین
دادش و پس جامه ابریشمین.مولوی.
شمین. [ ش َ ] ( اِخ ) دیهی است در دوفرسنگی مرو. ( از لباب الانساب ).
شمین. [ ش َ ] ( ص نسبی ) ( از: شم عربی + ین نسبت فارسی ) خوشبو. ( یادداشت مؤلف ):
چرب و شیرین و شرابات شمین
دادش و پس جامه ابریشمین.مولوی.
شمین. [ ش َ ] ( اِخ ) دیهی است در دوفرسنگی مرو. ( از لباب الانساب ).
خوشبو
اسم: شمین (دختر) (فارسی، عربی) (تلفظ: šamin) (فارسی: شَمین) (انگلیسی: shamin)
معنی: خوشبو، ( شم = بو، رایحه، ین ( پسوند نسبت ) )
شِمیِن ( به مجاری: Semjén ) یک منطقهٔ مسکونی در مجارستان است که در ناحیه تسیگاند واقع شده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 الا! که جامهٔ ابر شمین ببر داری مکن تو فخر بر آن کس که جامه اش قدک است