شلجم
مترادفها
شلغم
لغت نامه دهخدا
شلجم. [ ش َ ج َ ] ( معرب، اِ ) معرب شلغم. ( آنندراج ). مأخوذ از شلغم فارسی و بمعنی آن. ( ناظم الاطباء ). سلجم. لفت. شلغم. ( از یادداشت مؤلف ). شلجم را عرب لفت خوانند. ( نزهةالقلوب ): به هر جریب از بقول و خیارزار و جالیز و جزر و شلجم و... دیگر خضریات. ( ترجمه تاریخ قم ص 112 ). رجوع به شلغم، تحفه حکیم مؤمن، اختیارات بدیعی و تذکره داود ضریر انطاکی ص 323 شود.
فرهنگ عمید
= شلغم
فرهنگ فارسی
شلغم
( اسم ) شلغم.
جمله سازی با شلجم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در این نیروگاهها از منعکسکنندههایی که به صورت شلجمی بشقابی است، جهت تمرکز نقطهای پرتو های خورشیدی استفاده میشود و گیرندههایی که در کانون شلجمی قرار میگیرند به کمک سیال جاری در آن انرژی گرمایی را جذب کرده و به کمک یک ماشین حرارتی و ژنراتور، آن را به نوع مکانیکی و الکتریکی تبدیل میکند.
💡 نماید از سم رخشت، هوا چون دسته ی ریحان؛ نماید از سر خصمت، زمین چون منبت شلجم
💡 در این نیروگاه ها یک سیستم ردیاب خورشید نیز وجود دارد که به وسیلهٔ آن آینههای شلجمی دائماً خورشید را دنبال میکنند و پرتو های آن را روی لوله دریافتکننده متمرکز مینمایند. تغییرات تابش خورشید در این نیروگاه ها توسط منبع ذخیره و گرم کن سوخت فسیلی جبران میشوند.