شروخ

لغت نامه دهخدا

شروخ. [ ش ُ ] ( ع مص ) مصدر به معنی شَرخ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). دندان کفانیدن شتر. ( از آنندراج ). || فرا مردی نشستن کودک. ( از تاج المصادر بیهقی ). رجوع به شرخ شود. || شکافتن دندان شتر گوشت را. ( از اقرب الموارد ).
شروخ. [ ش ُ ] ( ع اِ ) ج ِ شَرخ. ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ). رجوع به شرخ شود. || درخت عضاة. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ).
شروخ. [ ش َ ] ( ع اِ ) همزاد و همتا و مانند. ( آنندراج ).
- شروخ شرخ؛ در مبالغه گویند: یعنی ایشان هم زادهایی هستند که در مشابهت و مماثلت مبالغه کرده اند. ( ازناظم الاطباء ). برای مبالغه است مانند: داهیة دهیاء.( از اقرب الموارد ). رجوع به شرخ شود.

جمله سازی با شروخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 1 - يوس ها، 2 - بارتاك ها، 3 - شروخان ها، 4 - آرى سانت ها، 5 - يورى ها، 6 - بغ ‌ها (33)

قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز