شدقم

لغت نامه دهخدا

شدقم. [ ش َق َ ] ( ع اِ ) شیر بیشه. ( منتهی الارب ). شیر. ( از اقرب الموارد ). || ( ص ) فراخ کنج دهان. ( منتهی الارب ). واسعالشدق و میم زائد است. ( از اقرب الموارد ). || رجل شدقم؛ مرد فصیح. ( منتهی الارب ).
شدقم. [ ش َ ق َ ] ( اِخ ) گشنی بود مر نعمان بن منذر را: ابل شدقمیات؛ شتران منسوب بدان گشن. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).

جمله سازی با شدقم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 (اين يحيى نسابه است، صاحب كتاب نسب آل ابى طالب و از معروفين رُوات است. او جدّعالم جليل، سيّد حسن بن شدقم مدنى است. اواوّل كسى است كه نسب آل ابى طالب را جمع كرد و او نيز جدّ سيّد عميدى خواهر زاده علاّمهاست، شارح تهذيب. سيّد عبيد اللّه پسر طاهر مذكور، نقيب مدينه مشرفه بود. منه )

💡 مؤ لف گويد: كه سيد ضامن بن شدقم مدنى در ( تحفة الا زهار ) گفته كه عبداللّهپـسـر امـام جـعـفر صادق عليه السلام وفات كرد در بلده بسطام و قبرش ‍ معروف است درآنجا مقابل قبر على بن عيسى بن آدم بسطامى.(124) فقير گويد: آنچه براىمـن نـقـل شـده آن اسـت كـه قـبـرى كـه در بـسـطـام اسـتمـقـابـل قـبر ابويزيد بسطامى، قبر محمّد پسر عبداللّه مذكور است نه قبر پدرش واللّهالعالم.