شب پیمای

لغت نامه دهخدا

شب پیمای. [ ش َ پ َ / پ ِ ] ( نف مرکب ) شب پیما. آنکه در شب راه رود. که شب پیمایی کند. || کنایه از شب بیدار. ( برهان ). شب بیدار و بی خواب. ( ناظم الاطباء ) ( انجمن آرا ):
ما به فریاد آمدیم از ناله شبهای خویش
پرسشی میکن ز رنجوران شب پیمای خویش.کمال خجندی.|| دردمند، یعنی صاحب درد و آزار. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ) ( انجمن آرا ). || عاشق مهجور و بیقرار. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ) ( انجمن آرا ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آن که به شب راه پیماید. ۲ - شب بیدار. ۳ - صاحب درد و رنج دردمند. ۴ - عاشق مهجور و بیقرار.

جمله سازی با شب پیمای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یک شب از دیده ما نیست خیالت، خالی شبروی شب همه شب، در پی شب پیمایی است

اندوختن یعنی چه؟
اندوختن یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز