شارقی

لغت نامه دهخدا

شارقی. [ رِ قی ی ] ( ص نسبی ) منسوب به شارقة، حصنی به اندلس. رجوع به شارقة شود.
شارقی. [ رِ قی ی ] ( اِخ ) عبداﷲبن موسی. مکنی به ابومحمد، از اهل قرآن است. وی از ابوالولید یونس بن مغیث بن الصفا و از او ابوعیسی و این اخیر از عبداﷲبن یحیی بن یحیی روایت حدیث کرده است. ( از معجم البلدان ).

فرهنگ فارسی

عبدالله بن موسی مکنی به ابو محمد از اهل قر آن است.

جمله سازی با شارقی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا همچو سایه بر در او گشته ای مقیم مانند آفتاب جهانتاب شارقی

نمایان یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز