شاخل
لغت نامه دهخدا
شاخل.[ خ ُ / خ َ / خ ِ ] ( اِ ) غله ای است که آن را به هندی ارهر گویند. ( فرهنگ جهانگیری ) ( فرهنگ شعوری ). نام نوعی از غله است و نان از آن پزند. ( برهان قاطع ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( انجمن آرای ناصری ). اسم حبی از حبوب مأکوله است. ( فهرست مخزن الادویه ):
میخوری تو گرچه الوان نعمت اندر خوان کس
نان شاخل بهتر آید گر خوری بر خوان خویش.خاقانی ( از فرهنگ جهانگیری ).و رجوع به شاخول شود.
فرهنگ عمید
نوعی غله شبیه ماش که از آن نان می پزند: می خوری تو گرچه الوان نعمت اندر خوان کس / نان شاخل بهتر آید گر خوری بر خوان خویش (خاقانی: لغت نامه: شاخل ).
* شاخ وبرگ دادن: [مجاز] سخن، حکایت یا واقعه ای را با طول وتفصیل بیان کردن و چیزهایی را بر اصل مطلب افزودن.
* شاخ وبرگ بستن: [مجاز] = * شاخ وبرگ دادن
جمله سازی با شاخل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بوریس شاخلین ورزشکار مرد رشتهٔ ژیمناستیک اهل کشور اتحاد جماهیر شوروی است. وی در بین سالهای ۱۹۵۶ تا ۱۹۶۴ میلادی در مسابقات بازیهای المپیک تابستانی در مجموع ۱۳ مدال، شامل ۷ مدال طلا، ۴ نقره و ۲ برنز را کسب کرد.