سیه کردن

لغت نامه دهخدا

سیه کردن. [ ی َه ْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سیاه کردن. به رنگ تیره درآوردن. || نوشتن. با نوشتن کاغذ را سیاه کردن. سیاه ساختن چیزی:
برادران منا زین سپس سیه مکنید
به مدح خواجه ختلان به جشنها خامه.منجیک.پیرزنی موی سیه کرده بود
گفتمش ای مامک دیرینه روز.سعدی.ز غیبت چه میخواهد آن ساده مرد
که دیوان سیه کرد و چیزی نخورد.سعدی. || بدبخت و شوم ساختن. به بدبختی دچار کردن:
سیه کرد و گران روز غریبان
سیاهی روی و آواز گرانت.ناصرخسرو.رجوع به سیاه کردن شود.

فرهنگ فارسی

نوشتن با نوشتن کاغذ را سیاه کردن.

جمله سازی با سیه کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 که دل کردن سفیدم بود پیشه ترا کاغذ سیه کردن همیشه

💡 بود چو فقر سیه کردن خودی ز وجود چو خال گونه بود زیب و زیور فقرا

💡 گر آگهی‌، آیینه‌ات از زنگ بپرداز ای علم تو مصروف سیه کردن ‌کاغذ

💡 از خضاب من و از موی سیه کردن من گر همی رنج خوری، بیش مخور، رنج مبر!

جوهره یعنی چه؟
جوهره یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز