سینه خستن

مترادف‌ها

خسته کردن

لغت نامه دهخدا

سینه خستن. [ ن َ / ن ِ خ َ ت َ ] ( مص مرکب ) مجروح کردن سینه. ناراحت کردن:
کی تارک فرشیان نسوزیم
کی سینه عرشیان نخستیم.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

مجروح کردن.

جمله سازی با سینه خستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 از نوایی می‌توان یک شهر دل در خون نشاند یک چمن گل از نسیمی سینه خستن می‌توان

💡 تعلیم نیست حاجت غم را به سینه خستن در استخوان شکستن گرگ اوستاد باشد

💡 چو گل نه صبح‌ کمینیم و نی‌ بهار پرست شکفته‌ایم ز پهلوی سینه خستن خویش

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران