سیمین کمر

لغت نامه دهخدا

سیمین کمر. [ ک َ م َ ] ( ص مرکب ) که کمربند سیمین بر میان بندد. آنکه کمر و میان نقره دارد. صنفی غلامان خاصه بودند که کمربند نقره بر کمر داشتند: بر اثر وی سرهنگان محمودی، سه زرین کمر و هفت سیمین کمر با سازهای تمام. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 282 ).
اختران را خدمتی بینند و مه را پیش رو
چرخ را سیمین کمر، خورشید را زرین کلاه.سیدحسن غزنوی.رجوع به ماده بعد شود.

فرهنگ فارسی

که کمر بند سیمین بر میان بندد. آنکه کمر و میان نقره دارد.

جمله سازی با سیمین کمر

💡 آهویت کرده بر شیر گردون کمین افعیت گشته بر کوه سیمین کمر

💡 اختران را خدمتی بینند و مه را پیش رو چرخ را سیمین کمر خورشید را زرین کلاه

💡 ز زر بسته بر کوه سیمین کمر روان کرده از لعل شیرین شکر

💡 از ساعد سیمین کمری ساز مرا ور زانک ترا ازین وبالی باشد

💡 همه دلفروزان روشن گهر همه ماهرویان سیمین کمر

💡 بربود است ز دارا و ز اسکندر مهر سیمین کمر و مه کله زرین

یوخ یعنی چه؟
یوخ یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز