لغت نامه دهخدا
سیم سرین. [ س ُ ] ( ص مرکب ) که سرین او سپید و نقره رنگ باشد:
در مجلس تومطرب و در بزم تو ساقی
سرو سمن اندام و بت سیم سرین باد.امیرمعزی ( از آنندراج ).رجوع به سرین شود.
سیم سرین. [ س ُ ] ( ص مرکب ) که سرین او سپید و نقره رنگ باشد:
در مجلس تومطرب و در بزم تو ساقی
سرو سمن اندام و بت سیم سرین باد.امیرمعزی ( از آنندراج ).رجوع به سرین شود.
که سرین او سپید و نقره رنگ باشد
💡 در مجلس تو مطرب و در بزم تو ساقی سرو سمن اندام و بت سیم سرین باد
💡 هرگز دهنت ایصنم سیم سرین با پسته برابر نکند ابن یمین
💡 هستم ز خیالت ای بت سیم سرین پیوسته قرین حور در خلد برین
💡 به بارگاه و به دیوان کشند پیش تو صف بتان نوش لب مشک زلف سیم سرین