سیلی خوردن

لغت نامه دهخدا

سیلی خوردن. [ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) وارد آمدن پشت گردن بر کسی. ( از ناظم الاطباء ). وارد آمدن سیلی بر صورت شخص. لطمه خوردن. ( فرهنگ فارسی معین ):
زاهد که کند سلاح پوشی
سیلی خورد اززیاده کوشی.نظامی.کسی کو درآید بدرگاه تو
خورد سیلی ار گم کند راه تو.نظامی.بسفر گرچه آب و دانه خوری
بی ادب سیلی زمانه خوری.اوحدی.- امثال:
هنوز سیلی روزگار نخورده است، نظیر: گاوش هنوز نلیسیده.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) وارد آمدن سیلی بر صورت شخص لطمه خوردن.
وارد آمدن پشت گردن بر کسی

جمله سازی با سیلی خوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لنگری چون بحر پیدا کن که روشن گوهری با کمال قدرت از هر موج سیلی خوردن است

💡 همه اکرام و احسان‌ست سیلی خوردن اندر سر چه باشد گر کنی در پیش جانان جان و تن قربان

سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
طلعت پاشا یعنی چه؟
طلعت پاشا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز