لغت نامه دهخدا
سیف ا. [ س َ فُل ْ لاه ] ( اِخ ) لقب علی بن ابیطالب امیرالمؤمنین علیه السلام. رجوع به علی... شود.
سیف ا. [ س َ فُل ْ لاه ] ( اِخ ) لقب خالدبن ولید. رجوع به خالد شود.
سیف ا. [ س َ فُل ْ لاه ] ( اِخ ) لقب علی بن ابیطالب امیرالمؤمنین علیه السلام. رجوع به علی... شود.
سیف ا. [ س َ فُل ْ لاه ] ( اِخ ) لقب خالدبن ولید. رجوع به خالد شود.
💡 هرکو نه بعشق زنده شد سیف ای زنده بدو و مرده بی وی
💡 خوانین: بهمن خان اسعد بختیاری - سیف ا.. خان اسعد بختیاری- سهراب خان بختیاری- غلامرضا خان ارشد بختیاری - بی بی تاجول.
💡 زافغان سیف ای جان شبها میان کویت خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان
💡 بلی تو سیفی و سیف این چنین بود دایم که بازگردد به درنگ و در رود به شتاب
💡 چون دوست عزم کرد همی گوی همچو سیف ای دل فغان که آن بت چالاک می رود
💡 ما خامشیم و مهر ادب بر زبان چو سیف این جمله گفت و گو بتقاضای عشق تست