سیرچشم

لغت نامه دهخدا

سیرچشم. [ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) مقابل گرسنه چشم. بی رغبت بچیزی. بی نیاز. که در آنچه بیند طمع نکند:
دیده ما سیرچشمان شأن دنیا بشکند
همچو جوهر نفس را آئینه ما بشکند.صائب ( ازآنندراج ).|| راضی. خشنود. || جوانمرد. سخی. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با سیرچشم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نه بی‌دردی است گر اشکم به چشم تر نمی‌آید مرا از سیرچشمی در نظر گوهر نمی‌آید

💡 مال دنیا سیرچشمان را نگردد پای بند شهد، زنبور عسل را مانع پرواز نیست

💡 دامها از سیرچشمی خواب راحت می کنند از هجوم صید در بوم و بر مازندران

💡 زشاهدان معانی چه سیرچشم شود اگر زدل کسی آیینه دار خود باشد

💡 آندم به سیرچشمی شهرت کنی که زر را مانند گوهر اشک از خاک بر نداری

حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز