سیاه کردن

لغت نامه دهخدا

سیاه کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سفع. ( ترجمان القرآن ). تسوید. ( دهار ) ( منتهی الارب ). تاریک کردن:
گر ایزد بخواهد من از کین شاه
کنم بر تو خورشید روشن سیاه.فردوسی.- سیاه کردن عمر؛ گذراندن عمر به بطالت: گفت: اقالیم سبع را طواف کرده و عمر به سیاهی سیاه کرده. ( تاریخ طبرستان ).

جمله سازی با سیاه کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چند چو اهلی از غمت مشق جنون کنم به شعر ترک کنم که بیش ازین نامه سیاه کردن است

💡 باغ‌های هزارتو در پارکها، مزرعه‌ها و مکانهای عمومی ساخته می‌شوند و می‌توانند جاذبه گردشگری باشند. پیچ و خم‌های سالنی هم در درون ساختمانها ساخته می‌شوند و معمولاً از آینه در ساخت آنها استفاده می‌شود. پیچ و خم همچنین می‌تواند یک مسیر یا شکل ترسیم شده روی کاغذ باشد که در این صورت حرکت با سیاه کردن مسیر با مداد مشخص می‌شود.

💡 غیر از سیاه کردن اوراق عمر خویش صائب دگر چه طرف ز گفتار بسته ای؟

ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز