لغت نامه دهخدا
سپندی. [ س ِ پ َ ] ( ص نسبی ) آنکه سپند سوزد چشم بد را:
ای سپندی منشین خیز سپند آر سپند
تا ترا سازم از این چشم گرامی مجمر.فرخی ( دیوان، عبدالرسولی ص 108 ).
سپندی. [ س ِ پ َ ] ( ص نسبی ) آنکه سپند سوزد چشم بد را:
ای سپندی منشین خیز سپند آر سپند
تا ترا سازم از این چشم گرامی مجمر.فرخی ( دیوان، عبدالرسولی ص 108 ).
آنکه سپند سوزد چشم بد را
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در بزم و ساز طربم سخت خموش است کو بخت سپندیکه شوم داغ و بنالم
💡 دل هر کس که مسلم ز علایق رسته است چون سپندی است که از آتش سوزان جسته است
💡 ای سپندی،منشین، خیز سپند آر سپند تا ترا سازم از این چشم گرامی مجمر
💡 وحشتم درین محفل شوخی سپندی داشت تا قفس زدم آتش نالهای پرافشان شد
💡 جرس آتش زنم دود سپندی پرفشان سازم به دوشم تا بهکی محملکشد فریاد بیدردی