سپندی
مترادفها
سپند، خوشبو
لغت نامه دهخدا
سپندی. [ س ِ پ َ ] ( ص نسبی ) آنکه سپند سوزد چشم بد را:
ای سپندی منشین خیز سپند آر سپند
تا ترا سازم از این چشم گرامی مجمر.فرخی ( دیوان، عبدالرسولی ص 108 ).
فرهنگ فارسی
آنکه سپند سوزد چشم بد را
جمله سازی با سپندی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در بزم و ساز طربم سخت خموش است کو بخت سپندیکه شوم داغ و بنالم
💡 دل هر کس که مسلم ز علایق رسته است چون سپندی است که از آتش سوزان جسته است
💡 ای سپندی،منشین، خیز سپند آر سپند تا ترا سازم از این چشم گرامی مجمر
💡 وحشتم درین محفل شوخی سپندی داشت تا قفس زدم آتش نالهای پرافشان شد
💡 جرس آتش زنم دود سپندی پرفشان سازم به دوشم تا بهکی محملکشد فریاد بیدردی
💡 در مراسمهای سنتی و قدیمی، سوزاندن گیاه سپندی برای دفع چشمزخم و ایجاد فضایی معنوی در خانهها، یکی از عادتهای بسیار رایج میان مردم است.
💡 بوی خوش و آرامبخش گیاه سپندی در هنگام سوختن، میتواند حس آرامش عمیقی را به ساکنان خانه منتقل کرده و فضای محیط را بسیار دلپذیر کند.
💡 بسیاری از افراد معتقدند که دود حاصل از سپندی میتواند انرژیهای منفی محیط را از بین برده و برکت را به فضای زندگی آنها بیاورد.