سوالف

لغت نامه دهخدا

سوالف. [ س َ ل ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ سالفة. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( غیاث اللغات ): و مقدمات عهود و سوالف مواثیق را طلیعه آن کرد. ( کلیله و دمنه ).

فرهنگ عمید

= سالفه

فرهنگ فارسی

جمع سالفه

جمله سازی با سوالف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اياز جواب داد كه: چون دست دولت مرا در سلك عبيد پادشاه قرار داد، اين لباس افلاس ازسر من بر كشيده و خلعت كرامتم در پوشانيد، اكنون جهت دفع نسيان و منع طغيان كه ازلوازم نفس انسان است، آنرا در مقابل نظر نصب كرده ام، تا هر لحظه بدو مى نگرم، وبتكرير نظر در او سوالف احوال خود را به ياد ميآورم، و قدر مرتبه خود را فراموشنگردانم، و بكلاه و كمر مرصّع و جامه زربفت كه از احسان پادشاه يافته ام مغرور وطاغى نگردم، و دانم كه لباس ذاتى و اصلى من آنست، و اينكه اكنون دارم همهفضل پادشاه است.

💡 کرد پدید آنچه داریوش کیانی می‌نتوانست در سوالف از مان

شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز