سنجیدگی

لغت نامه دهخدا

سنجیدگی. [ س َ دَ / دِ ] ( حامص ) حالت و چگونگی سنجیده. || پختگی. || وزنة. ( منتهی الارب ). رجوع به سنجیده و سنجیدن شود.

فرهنگ عمید

۱. سنجیده بودن.
۲. آزمودگی.

فرهنگ فارسی

حالت و چگونگی سنجیده. یا پختگی

جمله سازی با سنجیدگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سنجیدگی سخن را مانع ز دخل بیجا دندان محتسب کند سنگ تمام سازد

💡 شکست قدرم از سنجیدگی هموار می گردد ز مغز خویش دارد استخوانم مومیایی را

💡 «نظیری » از ره سنجیدگی شود غالب دغل مباز که میزان به دست صرافست

💡 سنجیدگی چنان که ز لب ناشنیده گوش بی اختیار، دل کشدش در بر و کنار

💡 روزنامه واشینگتن پست با استناد به مقامات عالی‌رتبه دولت آمریکا اعلام کرد که ایران با سنجیدگی و از روی واهمه تلاش کرده است تا از خسارت شدید و آغاز جنگ گسترده در داخل کشور ایران خودداری شود؛ زیر احتمال سقوط نظام فعلی آن را له دنبال دارد.

💡 مرا سنجیدگی ایمن ز تشویق هوس دارد زدام بال و پر فارغ چو شاهین ترازویم

مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز