لغت نامه دهخدا
فگار شدن. [ ف َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) آزرده شدن. مجروح شدن:
که را معده خوش گردد از خار و خس
شود کامش از شیر و روغن فگار.ناصرخسرو.
فگار شدن. [ ف َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) آزرده شدن. مجروح شدن:
که را معده خوش گردد از خار و خس
شود کامش از شیر و روغن فگار.ناصرخسرو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دلم که تخته شد از دست غم چو آیینه نگاه دار که ناگه فگار خواهم کرد
💡 شه چو مضمون کار را دانست حال آن دل فگار را دانست
💡 از خارخار وصل گلم دل فگار نیست محرومیام گلیست کش آسیب خار نیست
💡 به لاله گفتم: چون دل فگار گشتی؟ گفت دلم به سان دل تو ز خانه رفت فگار
💡 بس که در جان فگار و چشم بیدارم تویی هر که پیدا می شود از دور پندارم تویی
💡 بودم صبور تا برسیدم به صدر تو گرچه ز خلق بود روان و دلم فگار