سماطین
لغت نامه دهخدا
سماطین. [ س َ ] ( اِ ) قالی وپلاس. || پارچه خشن. || اطاقی که در اطرافش آینه نصب کرده باشند. ( ناظم الاطباء ).
سماطین. [ س ِ طَ ] ( ع اِ ) تثنیه سماط، دورویه. دو رسته از درختان و مردم. ( از غیاث ) ( آنندراج ):
دورویه سماطین آراسته
نشینندگان جمله برخاسته.نظامی.رجوع به سماط و سماطان شود.
فرهنگ فارسی
تثنیه سماط. دو رویه. دو رسته از درختان و مردم.
جمله سازی با سماطین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بر گرد مه ز عنبر ما هم زده سماطین چندین هزار خوبی پنهان بزیر زلفین
💡 دو رویه سماطین آراسته نشینندگان جمله برخاسته
💡 سراپرده به سدره سر کشیده سماطینی به گردون بر کشیده
💡 ز روم و ز ایران و از چین و زنگ سماطین صفها برآورده تنگ