سلکی

لغت نامه دهخدا

سلکی. [ س ُ کا ] ( ع ص، اِ ) نیزه راست مقابل روی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || کار درست و راست. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). فی المثل: سلکی و لیست بمخلوجة؛ یعنی راست است نه کج. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

نیز. راست مقابل روی. یا کار درست و راست.

جمله سازی با سلکی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دختر کوچکی به نام نیم بعد از ناپدید شدن مادرش در دریا، به همراه پدرش جک روسو محقق و اقیانوسشناس در یک جزیره زندگی می‌کند. او روزها را اغلب با پدرش، حیوانات دست آموزش مارمولکی به نام فرد، پلیکانی به نام گالیله و یک فوک به اسم سلکی یا خواندن کتاب ماجراهای الکس روور می‌گذراند.

💡 برد سلکی ز مروارید شب تاب به یک رشته درون صد قطرهٔ آب

💡 مردم روستای حاجی آباد پشتکوه دارای اصالت بختیاری از ایل چهارلنگ هستند. همهٔ مردم این روستا با گویش لری بختیاری صحبت می‌کنند و بسیاری از رسوم فرهنگی بختیاری را حفظ کرده‌اند. نام‌های خانوادگی سلکی،سرلکی،داودوندی،محمدنقی،موری،خوبرو و... از اهالی این روستا هستند.

💡 نظمش نتوان گفت، که سلکی ست ز گوهر هرسطری از آن در نظرم عقد لآل است

💡 به سلکی یکی گوهر ناب بود بدو باز پیوست دری خوشاب

💡 هر لحظه شود رمح تو در دست تو سلکی از بس که بچیند چه شجاع و چه جبان را

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز