لغت نامه دهخدا
سلطان یک سواره. [ س ُ ن ِ ی َ /ی ِ س َ رَ / رِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مثل سلطان یک اسبه. ( آنندراج ) ( برهان ). رجوع به کلمه فوق شود.
سلطان یک سواره. [ س ُ ن ِ ی َ /ی ِ س َ رَ / رِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مثل سلطان یک اسبه. ( آنندراج ) ( برهان ). رجوع به کلمه فوق شود.
مثل سلطان یک اسبه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سلطان یک سواره ی گردون بزینهار در دست و پای مرکبت افتد که الامان
💡 هنوز نامده سلطان یک سواره برون شدم به مشکوی جانان دو اسبه راه سپر
💡 سلطان یک سواره که خورشید نام اوست صد ره به زیر سایه عدلت در آمده