سقرلاط

لغت نامه دهخدا

سقرلاط. [ س ِ ق ِ ] ( معرب، اِ ) همان سقرلات است:
بنگر بچکمه های سقرلاط سرخ و زرد
همچون گل دوروی و درون پر ز ژاله ها.نظام قاری.چکمه صوف سقرلاط است شاه ملک تن
ای که میدانی چنین داری برو گویی مزن.نظام قاری.کسی که عجب سقرلاط سبز و سنجابش
بود به آب و علف گشته مفتخر چون خر.نظام قاری.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - نوعی پارچه ابریشمی زر دوزی شده که آنرا در بغداد می بافتند و شهرت بسیار داشته. ۲ - پارچه ای نفیس به رنگ سرخ یا کبود.

جمله سازی با سقرلاط

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جبه از پنبه و صوف و سقرلاط و برک هر که دارد در زمستان جان ز دست برد

💡 مفرش ازعظم سقرلاط و سمور آمد بتنک بود ملکی مختصر حکم دو سلطان بر نتافت

💡 بغیر صوف و سقرلاط اینهمه هیچست هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق

💡 گرچه محرومم درین دار از سقرلاط و سمور دارم امیدی بخضرو سندس خلد نعیم

💡 جوهر صوف و سقرلاط همانست که بود ارمک و خاص بدان مهر و نشانست که بود

💡 در برش برقد همه رختی ببالا میرسد جز سقرلاط بهمت کان بپهنا میرسد

نشانه یعنی چه؟
نشانه یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز