سست عزم

مترادف‌ها

بی‌اراده، ضعیف‌الاراده، کم‌اراده

متضادها

استوار، بااراده، مصمم، قوی، راسخ

لغت نامه دهخدا

سست عزم. [ س ُ ع َ ] ( ص مرکب ) بی اراده. سست اراده. بی تصمیم:
مردان عنان بدست توکل نداده اند
تو سست عزم در گرو استخاره ای.صائب.

فرهنگ فارسی

بی اراده. سست اراده. بی تصمیم.

جمله سازی با سست عزم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ز سست عزمی خود ما به خضر محتاجیم و گرنه سیل چه حاجت به راهبر دارد

💡 سست عزم است که هم‌چون ضعفا غرض از طاعت او جنات است

💡 ز نه سپهر گذشتند گرم رفتاران تو سست عزم همان در شمار فرسنگی

💡 در میانه‌ی مسیرهای دشوار زندگی، افرادی که سست عزم هستند معمولاً با اولین مانع کوچکی که در برابرشان قرار می‌گیرد، از ادامه راه منصرف شده و بازمی‌گردند.

💡 برای رسیدن به اهداف بزرگ و بلندپروازانه، داشتن اراده‌ای آهنین بسیار ضروری است و نباید اجازه داد که شخصیت‌های سست عزم مانع پیشرفت شما در مسیر شوند.

💡 او با وجود اینکه استعداد بسیار زیادی داشت، اما به دلیل اینکه فردی سست عزم بود، هرگز نتوانست پروژه‌های بزرگ خود را به مرحله نهایی برساند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران