لغت نامه دهخدا
سرودگویان. [ س ُ ] ( ق مرکب ) در حال سرود گفتن:
هر دم ز دیار خویش پویان
بر نجد شدی سرودگویان.نظامی.رجوع به سرود شود.
سرودگویان. [ س ُ ] ( ق مرکب ) در حال سرود گفتن:
هر دم ز دیار خویش پویان
بر نجد شدی سرودگویان.نظامی.رجوع به سرود شود.
در حال سرود گفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هردم ز دیار خویش پویان بر نجد شدی سرود گویان
💡 شد در ره او به فرق پویان با خویشتن این سرود گویان
💡 بدان زمانه ندیدی که در جهان رفتی سرود گویان، گویی هزاردستان بود